نیما مهدیان، کارگردان مستند «یک وجب خاک» در گفتگو با خبرنگار مهر ایده این فیلم را حاصل پرسشی درباره زندگی پس از پایان روزهای دفاع مقدس دانست و گفت: این اثر به جای بازسازی خاطرات جنگ، تأثیر آن بر زندگی امروز خانوادههای شهدا و نسلهای بعد را دنبال کرده است.
وی درباره شکلگیری ایده مستند «یک وجب خاک» توضیح داد: ایده این مستند از این پرسش آغاز شد که بعد از تمام شدن تاریخ، زندگی با چه چیزی باقی میماند. مسئله برای من ساختن فیلمی صرفاً درباره شهدا نبود، بلکه دیدن انسانی بود که تاریخ از زندگیاش عبور کرده است، اما زندگی همچنان در او ادامه دارد. در مواجهه با قهرمان فیلم، بیش از گذشته، درگیر اکنون او و جزئیات ظاهراً کوچکی شدم که میتوانند وزن یک تاریخ را با خود حمل کنند.
کارگردان «یک وجب خاک» ادامه داد: «زندگی امروز» برای من به معنای کنار گذاشتن درام نبود. از ابتدا برایم مهم بود که فیلم قهرمان، مسئله، مانع و گره داشته باشد و در مسیرش تغییر اتفاق بیفتد، اما نمیخواستم این درام را از بیرون به زندگی تحمیل کنم. به نظرم مستند خوب میتواند هم قصه داشته باشد و هم واقعیت را حفظ کند؛ گاهی خود واقعیت از هر فیلمنامهای پیچیدهتر و بیرحمتر قصه میگوید. وظیفه مستندساز ساختن حادثه نیست، بلکه پیدا کردن درام پنهان در حادثهای است که واقعاً اتفاق افتاده است. به همین دلیل، نقطه شروع «یک وجب خاک» برای من یک سوژه نبود، بلکه مواجهه با انسانی واقعی بود که نمیشد او را در قالب آماده «قهرمان خانواده شهید» قرار داد.

روایت جنگ، پس از جنگ
کارگردان «راش» درباره دلیل پرداختن به زندگی امروز خانوادههای شهدا توضیح داد: من به گذشتهای که فقط در آرشیو وجود داشته باشد، چندان علاقه ندارم. تاریخ زمانی برای من زنده است که هنوز در رفتار، سکوت، رابطه، فقر، امید، انتخاب و حتی اختلاف آدمها حضور داشته باشد. خاطره جنگ مهم است، اما اگر فقط آن را بازسازی کنیم، ممکن است به جای خود زندگی، تصویر حافظه از زندگی را ثبت کنیم. میخواستم یک قدم عقبتر بایستم و ببینم جنگ، پس از جنگ، با انسان چه کرده است.
وی افزود: جنگ فقط در جایی که گلوله شلیک میشود اتفاق نمیافتد؛ گاهی سالها بعد، در یک خانه، میان ۲ نسل، در نوع نگاه یک پدر و فرزند، یک اختلاف خانوادگی یا تصمیمی که یک آدم برای آینده خودش میگیرد، ادامه پیدا میکند. شاید یکی از دشوارترین میراثهای هر جنگ همین باشد که جنگ تمام میشود، اما همه آدمها با پایان آن به زمان صلح بازنمیگردند. برای من، مستند به هیچوجه مترادف با بیدرامی نیست؛ قصه باید از واقعیت بیاید و درام از دل موقعیت، شخصیت و تضاد شکل بگیرد، نه اینکه واقعیت برای قصه قربانی شود.
این مستندساز درباره شخصیت اصلی فیلم گفت: همین تضاد، نقطه ورود من به شخصیت قهرمان بود. من به قهرمانهای بینقص علاقهای ندارم. انسان وقتی برای سینما جذاب میشود که درونش تناقضی زنده وجود داشته باشد؛ چیزی بخواهد اما به آسانی به آن نرسد، مسئولیتی داشته باشد اما خودش گرفتار باشد یا برای دیگری کاری انجام دهد، در حالی که خودش هنوز از مسئلهای رها نشده است.
مهدیان ادامه داد: قهرمان فیلم خودش مسئله دارد، اما مسئله دیگری را هم میبیند و همین فاصله میان نیاز شخصی و مسئولیت نسبت به دیگری برای من جذاب بود. نمیخواستم او را قدیس کنم، چون وقتی انسان را بینقص میکنیم، بخشی از انسانیتش را حذف کردهایم. قهرمان برای من کسی نیست که مانع ندارد؛ کسی است که با وجود مانع، هنوز انتخاب میکند.
کارگردان «همیشه مبارز» اظهار کرد: قهرمان باید در موقعیت قرار بگیرد، با مانع برخورد کند، شکست بخورد، دوباره تلاش کند و در این مسیر تغییر کند؛ جایی که درام شکل میگیرد. تفاوت مستند با داستان برای من در داشتن یا نداشتن قصه نیست، بلکه در این است که فیلمساز باید در برابر چیزی که واقعیت پیش پایش میگذارد، آمادگی تغییر مسیر داشته باشد و حتی بپذیرد که ممکن است قهرمان، قصه خودش را از او پس بگیرد.
وقتی تاریخ در رفتار آدمها رسوب میکند
وی درباره بخشهایی از زندگی خانوادههای شهدا که کمتر دیده شده است، گفت: آنچه کمتر دیده شده، شاید خودِ «ادامه» باشد. ما معمولاً واقعه را میبینیم، اما فرسایش بعد از واقعه را کمتر میبینیم؛ مرگ را ثبت میکنیم، اما زندگیای را که مجبور است با جای خالی ادامه پیدا کند، به همان اندازه ثبت نمیکنیم. خانواده شهید فقط حامل یک خاطره تاریخی نیست؛ یک زندگی زنده است که در طول دههها تغییر میکند، نسل عوض میکند و ممکن است نسل جدید دیگر نتواند جهان نسل قبل را با همان زبان و تجربه بفهمد.
مهدیان افزود: نسلی که جنگ را زیسته، با نسلی که فقط پیامدهای آن را به ارث برده است، الزاماً یک جهان مشترک ندارد؛ یکی خاطره دارد و دیگری میراث خاطره را. اینجاست که تاریخ از یک واقعه سیاسی و نظامی به یک مسئله انسانی تبدیل میشود. هر جنگی ۲ بار اتفاق میافتد؛ یک بار در میدان نبرد و بار دیگر در زندگی کسانی که مجبورند پس از آن زندگی کنند. برای من، دوربین باید بتواند این بار دوم را ببیند؛ جایی که تاریخ دیگر در کتاب نیست، بلکه در رفتار انسانها رسوب کرده است.
کارگردان «آن مرد با اتوبوس آمد» درباره تغییری که ساخت فیلم در نگاه خودش ایجاد کرده است، متذکر شد: هر عنوانی میتواند یک انسان واقعی را پشت خودش پنهان کند. «خانواده شهید» یک عنوان اجتماعی است، اما پشت این عنوان انسانی قرار دارد که میتواند خسته، عصبانی، امیدوار، خطاکار، فداکار یا دچار تناقض باشد. فیلمساز اگر فقط عنوان را ببیند، شخصیت را از دست میدهد. یکی از مهمترین تجربههای ساخت فیلم برای من این بود که فهمیدم واقعیت همیشه مطابق تصویری که ما از آن ساختهایم رفتار نمیکند و ممکن است با یک تصور وارد زندگی آدمی شوم و در پایان مجبور شوم همان تصور را کنار بگذارم.
مهدیان افزود: فیلمساز حق دارد نگاه کند، اما حق ندارد انسان را به چیزی که خودش میخواهد تبدیل کند. این به معنای رها کردن درام نیست؛ هرچه شخصیت را واقعیتر ببینیم، تضادها و کشمکشهایش هم واقعیتر میشوند. ساخت این فیلم برای من بیشتر از آنکه پاسخ دادن باشد، اصلاح کردن یک نگاه بود؛ اینکه قبل از هر عنوان، باید انسان را دید.

لزوم پرداختن به زندگی امروز خانوادههای شهدا
وی درباره نسبت این فیلم با میراث دفاع مقدس گفت: پرداختن به زندگی امروز خانوادههای شهدا کمک میکند تاریخ را از حالت «شیء موزهای» خارج کنیم. میراث دفاع مقدس فقط آرشیو، خاطره، عکس، وصیتنامه و روایتهای رسمی نیست؛ چیزی است که هنوز در اکنون اثر میگذارد؛ در روابط، حافظه، تربیت نسل بعد، انتخابها و حتی اختلافهایی که میان آدمها باقی مانده است.
مهدیان ادامه داد: اگر امروز خانواده یک شهید را ببینیم، در واقع بخشی از تاریخ را در زمان حال مشاهده میکنیم. این تاریخ الزاماً یک روایت یکدست ندارد؛ آدمها یک واقعه واحد را به یک شکل به یاد نمیآورند و نسلها هم گذشته مشترک را الزاماً با یک زبان روایت نمیکنند. همین تفاوتها برای من سینماییاند. شاید تاریخ واقعی آن چیزی نباشد که همه درباره گذشته به یک شکل به یاد میآورند، بلکه شکافی باشد که میان خاطراتشان باقی مانده است. در «یک وجب خاک» میخواستم این شکافها دیده شوند؛ نه برای قضاوت آدمها، بلکه برای فهمیدن اینکه یک واقعه تاریخی چگونه در طول زمان تغییر شکل میدهد و وارد زندگی نسلهای بعد میشود.
وی در پایان تاکید کرد: مستند برای من زمانی زنده است که بتواند میان گذشته و اکنون یک رشته پیدا کند؛ رشتهای که شاید در ابتدا دیده نشود، اما وقتی مخاطب آن را پیدا میکند، متوجه میشود آنچه تصور میکرد تمام شده، هنوز در جایی از زندگی ادامه دارد. «یک وجب خاک» در نهایت درباره گذشته نیست؛ درباره این است که گذشته چگونه در اکنون زندگی میکند. شاید عنوان فیلم هم از همینجا میآید؛ تاریخ گاهی در چند کیلومتر مربع اتفاق میافتد، اما سرنوشتش در یک وجب خاک ادامه پیدا میکند.
مستند «یک وجب خاک» ساخته نیما مهدیان و تولید مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی است.



نظر شما